دلنوشته های عمه سحر برای برادرزاده♥♡

دلنوشته ی اول♡

سلام ب همه دوستای خوبممم .... همه اونایی ک مث مت عاشق بچه هستن  ^-^ یادمه  از همون بچگیام چون کوچولوی خونه و ته تغاری خونه بودم هیچوقت لذت بودن کنار یک نینی واقعیو تجربه نکردمم. بچه ی اخر بودم بعد منهم اونقدرا تو فامیل بچه کوچیک نداشتیم .. نمیدونم اما ازین وضعیتم ریاد ناراضی نیستممم دوتا داداش گل  و بزرگتر از خودم دارم ک با دنیا عوض نمیکنممم .... خلاصه ک خدارو شکر  زندگی همه جورش با وجود پدر و مادرو داداشا و عروس گلمون خیلی خوب سپری میشهه....  ایادمه انگار همین دیروز بود ک مامان و بابا با زحمت مارو اوردن شهر بزرگ و تنها همبازیه من ک ی دختر کوچولو بودم داداشام بودن و مامان گلم... داداش بزرگم اقای پ  ک پایه ی ...
14 بهمن 1393